گنج

شمارهٔ ۴۴۱

قافیه: اچهبود۱۰ بیت
دلم جز دوست منظوری نداردکه سینا جز زحق نوری ندارد
بهشتت را مخوان اوصاف زاهدکه چون غلمان من حوری ندارد
نباشد نام تو گر ذکر صوفیسماعش ذوق مذکوری ندارد
چه تأثیر است اندر ساحت عشقکه شاهین تاب عصفوری ندارد
چه بیمار است چشم دلفریبتکه هرگز فکر رنجوری ندارد
مگر بخشی زرحمت بر دل زارکه آشفته زرو زوری ندارد
مخوانش دل که دلداری نخواهدنظر نبود که منظوری ندارد
نداند قیمت نوش عسل راکه تاب نیش زنبوری ندارد
مران درویش خود شاها که گویندسلیمان میل با موری ندارد
سزای دار باشد یارب آن سرکه از عشق علی شوری ندارد