گنج

شمارهٔ ۴۳۷

قافیه: کیمیاید۱۰ بیت
آن مست که در میکده مستانه بگریداز شیخ حرم به که بافسانه بگرید
از خاصیت عشق بعالم عجبی نیستگر شمع شب از ماتم پروانه بگرید
خونی که بساغر رود از چشم صراحیخون خورده و از دوری خمخانه بگرید
ساغر زپه بر گریه مینا زده خندهمینا زچه بر خنده پیمانه بگرید
دیوانه همه عمر بگرید زپری لیکآخر پری از حالت دیوانه بگرید
این جور و جفائی که تو بر دوست پسندینه دوست که بر حالش بیگانه بگرید
گریان نبود شمع که جان سوخته او راچون میرود از محفل جانانه بگرید
در سینه دلم ناله کنان در شب هجرانچون جغد که در گوشه ویرانه بگرید
محروم شد آشفته چو از درگه حیدرشاید همه عمر غریبانه بگرید
باده ندهند وز خضر آب بگیرندیک عمر اگر بر در میخانه بگرید