گنج

شمارهٔ ۴۲۲

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: انرود۹ بیت
عاشقان را باغ لالستان بود از داغ و دردعاقلان در طرف بستان درهوای باغ و ورد
جنت فردوس را از آه دوزخ میکنمآتش دوزخ کنم چون زمهریر از اشک سرد
از هوس بگذر هوا بگذار و عشق محض ورزدر جهان نفس لازم هست آری جهد مرد
خرقه عجب و تکبر را بآب می بشویدفتر و طومار هستی را بمستی در نورد
چون زنان تا چند در خانه پی آرایشیمردوش در رزم نفس آی و زمیدان برمگرد
دل نیامد در فغان تا زان مژه زخمی نخوردچنگ تا زخمی نخورد از ناخنی آهی نکرد
میتوانی سوخت چون شمعم که در شام فراقسینه سوزانست و اشکم گرم و رنگ چهره زرد
گر خلیل آسا در آئی مطمئن در نار عشقانبت الخضراء من نار و عندالحربرد
هر که را آشفته وش داغیست از عشق علیگو بود داغت چو باغ ورد و درمانست درد