گنج

شمارهٔ ۳۹۷

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)قافیه: امیرود۹ بیت
از مردم چشم تو دل زلفت به یغما می‌بردجان دستمزد آن دزد را کز دزد کالا می‌برد
ترکی که از ملک دلم طاقت به یغما می‌بردترک نگاهش یک‌تنه یغما ز تن‌ها می‌برد
از غمزه غارتگرش یرغو به سلطان می‌برمبی‌باک بین کز چابکی دل بی‌محابا می‌برد
گفتم به خالش کی سیه بگریز از این آتشکدهگفتا در آتش جایگه هندو به عمدا می‌برد
زلفش شکن اندر شکن چشمش به قصد جان مناین جادو و آن راهزن یا می‌کشد یا می‌برد
دل گبر و وی زردشت او ایمان من در مشت اوخون دلم انگشت او از بهر حنا می‌برد
آن ترک آذربایجان افروختم آذربایجانباد صبا خاکسترم اینک به صحرا می‌برد
آن نرگس خمار او و آن زلف چون زنار اوگاهی به دیرم می‌کشد گه در کلیسا می‌برد
شاید که تا آشفته را جان وارهد از این بلابر دامن زلف بتان دست تولا می‌برد