گنج

شمارهٔ ۳۹۶

وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف)قافیه: فزنید۱۰ بیت
آن دو چشم تو که در زیر دو ابروی خمندچون دو مستند که پیوسته پی قصد همند
چشم‌هایت ز نگه وآن دو لبان از خندهآفت خیل عرب فتنهٔ ملک عجمند
شبنم‌آسا برِ خورشید جمالت عدمندمه و خورشید که در منطقه ثابت‌قدمند
خضر عهدند و جوان بخت و ندیده ظلماتسبزهایی که به گرد لب نوشت بدمند
صوفیانی که به ذوق تو به وجدند و سماعفارغ از زمزمهٔ مطرب و از زیر و بمند
آه از آن ترک کمانکش که قدر انداز استحذر از آن دو خم زلف که پرپیچ و خمند
بی وجود تو مرا زندگی آن سان تنگ استکه برم حسرت از آنان که به خواب عدمند
چه عجب الفت چشمان تو با مرغ دلموحشیان هیچ ز دیوانه شنیدی برمند
نه زیاد است به سوداش اگر سر دادمخوب رویان وفا پیشه ندانی که کمند
پی نبرده به گلستان تو چون آشفتهبه عبث بیهده جمعی پی باغ ارمند