گنج

شمارهٔ ۳۷۹

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: میباشد۱۵ بیت
پیر میخانه چرا دوش مرا بار ندادخامیم دید وز آن آب شرربار نداد
شاخ امید که از رشحه خم خرم بوداندرین فصل بهارم زچه رو بار نداد
اثر نیک و بدی ها بنهاد من و توستساقی دور کرا باده بمعیار نداد
من بی پا و سرو طوف حریمش هیهاتبس کلیم آمدش و راه بدربار نداد
بار زلفین تو گفتم که زدل بردارمدست و پاها زدم وباز دلم بار نداد
نافه مشک بود خشک که از چین و ختاستاین چنین مشک طری آهوی تاتار نداد
شکوه از شیخ و برهمن بکه گویم چکنمآن براند از حرمم این ره خمار نداد
کیست در میکده یا رب که شکوهش امشبمست را راند زدر راه به هشیار نداد
لعل ضحاک چه خونها که زهر دیده بریختزلف چون مار دلی نیست که آزار نداد
طوق کافر نشد و زینت دست مسلمرشته تا زلف تو بر سبحه و زنار نداد
کی سلیمان شدیش زیر رنگین ملک جهانتا باو لعل لبت خاتم زنهار نداد
بجز از احمد و حیدر که دو نور احدندراه کس را به پس پرده اسرار نداد
کرده انکار خدائی و نبوت بیقینهر کسی او بولای علی اقرار نداد
باری آشفته تو را دست بگیرد حیدرراند گر شیخت و خمار گرت بار نداد
تا دم روح فزایش مدد روح نشددم عیسی اثری بر تن بیمار نداد