گنج

شمارهٔ ۳۷۷

قافیه: ارنداد۱۱ بیت
گر سرو چو بالای تو چالاک نباشدور گل چو جمال تو طربناک نباشد
بیباک بود ترک بخونریزی مردمچون ترک سیه مست تو بیباک نباشد
ناپاک بود اهرمن جادوی رهزنچون غمزه خونریز تو ناپاک نباشد
چون آینه در بزم صفا پاکدلی نیستلیکن چو دل اهل نظر پاک نباشد
تا چشم تو از زلف بر آویخت کمندیسر نیست که در آن خم فتراک نباشد
این حسن و صباحت زگل باغ ندیدموین لطف سخن در مه افلاک نباشد
دل نیست که از حسرت آن غنچه خندانچون گل ببرش سینه صد چاک نباشد
در ساحت میخانه مجو یکدل ناشادهر کس ببهشت آمد غمناک نباشد
آن میکده فیض در شاه ولایتکادم نه که بر درگه او خاک نباشد
آن خسرو اقلیم خلافت که بجز اوکس وارث شاهنشه لولاک نباشد
آشفته بگلزار ولای تو در آویختدر باغ نشاید خس و خاشاک نباشد