گنج

شمارهٔ ۳۶۸

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: د۶ بیت
بجز از لب تو پسته بجهان شکر نریزدبجز از قد تو از سرو عبیر تر نریزد
نه همین بلعل شیرین خط سبز برفشاندبه شکر لب تو طوطی نبود که پر نریزد
سر خود نهاده آشفته براه زلفت آریچو بصولجان رسد گوی چگونه سر نریزد
زحدیث درد هجران بنویسم ار حدیثینبود شبی که کلکم بورق شرر نریزد
من خاکی ار زحیدر نکم طمع نشایدکه سحاب آب بر گل نتواند ار نریزد
اسدالله آنکه نامش چو برند در نیستاننشود که پنجه از بیم ز شیر نر نریزد