گنج

شمارهٔ ۳۵۲

قافیه: یرد۱۴ بیت
در همه عمر ار شبی وصل میسر شودحیف ندارم گرم عمر بر این سر شود
هر که چو منصور رفت بر سر سودای حقبر سر دارش چه باک گر زستم سر شود
آتش سینا بخواست کشته قبطی بسوختتا ارنی گو کلیم باز کجا بر شود
بوالعجب ای نور عشق تا تو کدام اختریکز تو مه و مهر را چهره منور شود
خاک درمیکده مایه اکسیرهاستهر که مس آنجا فکند لاجرمش زر شود
کعبه زلفین یار گو بدلم در مبندبام حرم را به ببین جای کبوتر شود
آنچه تو خوانیش کفر غایت ایمان ماسترانده مردود شیخ پیر قلندر شود
گوهر مقصود عشق زود بر آرد بکفهر که در این بحر ژرف نیک فروتر شود
پیکر مطبوع دوست لایق تصویر نیستبت بود و بشکنش هر چه مصور شود
اشک چو نیسان ببار هر شبه زابر مژهتا که همه قطره ات لؤلؤ و گوهر شود
قدرت پروانه چیست پر زدن و سوختنعاشق آتش بگو تا که سمندر شود
هر که بطوفان دهر عشق شدش بادبانزآب کران تا کران پاش کجا تر شود
خصم اگر لشکری است دوستی شاه و بساز تن روئین چه کم گردم خنجر شود
کوه گنه هیچ نیست بر دل آشفته بارحیدر صفدر اگر شافع محشر شود