شمارهٔ ۳۴۷
خیل ترکان چو بشهر از پی یغما آیندنه نهان از نظر خلق که پیدا آیند
هست در قتل خطا گردیتی اندر شرعچو دیت هست بر این قوم که عمدا آیند
نعره از حلقه مستان چو بافلاک رسیدقدسیان از اثر نعره بغوغا آیند
زآن برآیند بگرد درو بامت مه و خورکه شب روز بکویت بتماشا آیند
از پی غازه رخساره خود حور العینپیش خاک قدم تو بتمنا آیند
گردوبین نیست تو را دیده احول ایشیخکعبه و دیر بچشمان تو یکتا آیند
عرصه ی جز صف محشر تو بیار ای شوختا شهیدان غم عشق تو آنجا آیند
شاهدان نور حقند و همه در پرده غیبخنک آن روز که از پرده بصحرا آیند
زاهدان از پی احرام حرم در تک و پویبت پرستان پی تعظیم کلیسا آیند
من آشفته طلب کار در شاه نجفکه ملایک پی تعظیم هم آنجا آیند