گنج

شمارهٔ ۳۳۳

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: لتمیکند۱۲ بیت
خطا بر دوست بگرفتی خطا بودخطا پوشی طریق آشنا بود
خطای ما از آن آهوی چشمتکه باشد ترک واصلش از ختا بود
رضای دشمنان جستی بکینمو گرنه دوست را کی این سزا بود
بمردم ماجرا گفت اشک جارینگوئی دل بفکر ماجرا بود
مگو سروی نگنجد جز بگلشنمگو مه را مکان فوق السما بود
که من دیدم مهی بسته کمر تنگکه من دیدم که سروی در قبا بود
مرا بر دل زنی ناخن زمژگانکه در بزم تو محتاج حنا بود
دل از آهن دلان شهر بردینگاه تو مگر آهن ربا بود
تو دل بردی و او را میل اینستکه عاشق کاه و جاذب کهربا بود
رضای خود مجو بر گفته دوستکه گر جستی نه عشق آن ادعا بود
دل آشفته بزلفش داشت پیغامسرو کار من امشب با صبا بود
به ظلمات درون مهر علی جستهمانا خضر امشب رهنما بود