گنج

شمارهٔ ۳۲۷

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ستهاند۱۳ بیت
امشب دل دیوانه غوغای دگر داردکان دلبر هر جائی رخ جای دگر دارد
نی راست نوائی نو کافزوده بسر شورمبا نائی بزم عشق خود نای دگر دارد
عاشق بملامت ماند عاقل بسلامت رفتهر صاحب فتوائی خود رای دگر دارد
مجنون دل من بیجا لیلا طلبد از حیکان لیلی مجنون سوز صحرای دگر دارد
نه گلبن بستانست نه سرو گلستانستاو راست دگر رنگی بالای دگر دارد
در کعبه و بتخانه جستیم نشان از اومأوا نبود او را مأوای دگر دارد
عاشق نه پی عقبی است نه در طلب دنیاعقبای دگر جوید دنیای دگر دارد
غواص مپیما بحر بیهوده ببوی درکان در گرانمایه دریای دگر دارد
در کشور دل ای عقل نوبت مزن و بگذرکاین ملک خراب آباد دارای دگر دارد
عشقست بدل سلطاتن عشقست شه امکانکز عرش برین برتر مأوای دگر دارد
گر هفت بود آبا و رچار بود مادرآن زاده نور حق آبای دگر دارد
ای عالم یونانی وصفش تونمیدانیاین علم دگر باشد دانای دگر دارد
تا زلف پریشانش در دست که افتادهکامشب سر آشفته سودای دگر دارد