گنج

شمارهٔ ۳۲۰

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: ارمنباشد۱۰ بیت
اگر که قاصد آن ماه نوسفر زدر آیدامید هست که نخل امید ما ببر آید
کجا چو رویِ تو ، روید گلی به گلشنِ کابل،کجا چو قد تو سروی بباغ کاشغر آید
فغان زترک کماندار تو که از سرشستشهر آنچه تیر رها شد بسینه کارگر آید
هجوم خط عجبی نیست گرد آن لب شیرینهجوم مور بلی گرد بسته شکر آید
ز نوکِ ناوکِ فولاد ، بازوانِ تو ناید،هر آنچه بر جگر و دل زناوک نظر آید
زاعتبار فتد سرو و سیم را نخرد کسچمان بصحن چمن تا که سرو سیمبر آید
حدیث مستی عشقت زهیچکس نشنیدمکه هر که خورد از آن می زخویش بیخبر آید
مگر براه صبا آه کرد عاشق مسکینکه از نسیم سحر بوی سوزش جگر آید
فشاند آتشی آشفته باز نظم روانتچگونه آب روان شعله خیز چون شرر آید
مران تو بندهء مدحتگر ، ای ولیِّ ولایت،زهر درش که برانی تو از در دگر آید