شمارهٔ ۳۰۵
وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)قافیه: است۶ بیت
گویند بهار است و جهان رشک بهشت استاطراف چمن پر ز بت حورسرشت است
از عکس بهشتی بتکان ساحت گلزاراندر نظر باده کشان باغ بهشت است
شیخ و حرم و بلبل و گل مؤبد و دانشما را نه سر کعبه نه گلشن نه کنشت است
ای هم نفسان باغ و گلستان بشما خوشزیرا که مرا کنج قفس دست نوشت است
بر طارم کیوان بودم پای زرفعتهر چند بمیخانه سرم بر سر خشت است
خشت در کریاس علی قبله هشتمکز بهر من آشفته بسی به زبهشت است