شمارهٔ ۲۹۶
مرا حدیث شکفتی است در کمال غرابتکه از گدای طریقت بشه رسید مهابت
بکوی عشق عجب میکنی زعجز سلاطینگدای او بشه از عجز کرده شد زغرابت
نثار خاک در دوست میکند دو جهانرادعای عاشق صادق اگر کنند اجابت
بیک مناظره عشق مانده است فلاطونمگو که رای حکیمان بود قرین اصابت
چه غم که عاشق تو زنده پوش بیسرو پاشدفروغ عشق بس او را پی دلیل نجابت
بود چه بار گران بار عشق روی تو یا ربکه کوه تاب نیاورد با هزار صلابت
زدیدنت برقیبان چسان حسد نبرم منکه دل بدیده حسد میبرد زفرط رقابت
برغم غیر زد آشفته جامی از می وصلتدعای خستهدلان میرسد گهی به اجابت
علی است نایب اول ولیک صادر دومبه غیر عشق که دارد به جای عقل نیابت