گنج

شمارهٔ ۲۹۴

وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: هینیست۱۰ بیت
زآن ملک حذر کن که در او پادشهی نیستآن شه نکند زیست که او را سپهی نیست
جز از دهن تنگ تو دل‌ها نگشایدجز از خم زلف تو به خاطر گرهی نیست
بی‌حد دلم از خانقه ای شیخ به تنگ استزین خانه به میخانه همانا که رهی نیست
آن گلبن عشق است که پیوسته به بار استگل بر سر شاخ ارچه گهی هست گهی نیست
از حشمت موران ره عشق چه گویمبی‌شبهه سلیمان به چنین دستگهی نیست
گر کشته‌ات آید پی دعوی به قیامتجز ناخن مخضوب تو او را گوهی نیست
ای اطلس زرتار غم عشق چه جنسیکاین دیبهٔ بی‌رنگ به هر کارگهی نیست
در مسلک عشاقش جز میته نخوانندآن مرغ که او بسمل تیر نگهی نیست
هر کس به پریشانی آشفته زند طعناو را خبر از حلقهٔ زلف سیهی نیست
عشق است علی مظهر حق نور ولایتجز در دل ویرانه‌اش آرامگهی نیست