شمارهٔ ۲۸۷
ساقیا خیز که یک نیمه زشعبان بگذشتباده پیش آر که چون باد بهاران بگذشت
فصل گل میرسد و ماه صیامش از پیاین خزانیست که از نو بگلستان بگذشت
میخور امروز بگلزار که فردا فرداستهر که این صرفه زکف داد پشیمان بگذشت
مژده کز مصر بشیر آمد و آورد پیامرفت آن صدمه که بر پیر بکنعان بگذشت
اهرمن گو بدهد باز پس آن خاتم ملککان قضاهای بد از ملک سلیمان بگذشت
نوبتی نوبت عشرت بزن امشب زطربکه شب وصل شد و نوبت هجران بگذشت
شب مولود شهنشاه زمان مهدی عصرکه زیمن قدمش خاک زکیوان بگذشت
ماه ثانی عشر آن کز شرف میلادشبر ملایک زشرف رتبه انسان بگذشت
چند در پرده ای ایشمع ازل پرده بسوزکه بسی تیره بمن آنشب حرمان بگذشت
شرک بگرفت جهان را بکش آن تیغ دو سربجهان اسب که دجال بجولان بگذشت
دست آشفته بگیر از سر رحمت ایشاهآنکه گر غرق گناهست ثناخوان بگذشت