شمارهٔ ۲۸۰
ترک من زلف سمنسا چو به رخ بربشکسترونق برگ گل و توده عنبر بشکست
زده بر تارک مه تاجکی از مشگ طریتاج دارا بسر و افسر قیصر بشکست
پرده بردار زرخ تا بمنجم گویمکاختری دستگه خسرو خاور بشکست
سخنی از لب شیرین تو گفتند به مصرنرخ بازار شکر قند مکرر بشکست
غمزه جادوی تو کرد اشارت به مژه پشت اسلام از این لشکر کافر بشکست
نقش تو ای صنم پارس پو بردند به چینمانی از شرم رخت خامه به دفتر بشکست
سر تابید هر آن کو ز کمندت ای عشقگر کله گوشه به خورشید زند سر بشکست
دل آشفته شکستی و شکستت سر زلفبه مکافات تو را عنبر و افسر بشکست
شکوه بردم ز جفایت به در پادشهیکز دو انگشت در از قلعه خیبر بشکست