گنج

شمارهٔ ۲۷

هر که را حرفتی و عشق بود پیشه ماشیر را خانه به نی برق بود بیشه ما
از پس مرگ زند شاخه ام از میکده سرکاندرین باغ بجا ماده بسی ریشه ما
غیر عکس تو نیفتاد در آیینه دلجز خیال تو نگنجد در اندیشه ما
ما بسر تیشه زدیم ای دل و فرهاد بسرهست خونریزتر از تیشه او تیشه ما
مشکن ساغر آشفته تو زاهد بگذرعکس ساقیست که رنگین شد ازو شیشه ما