گنج

شمارهٔ ۲۶۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارنیست۱۰ بیت
ممکنی را گرچه ممکن چاره ای در کار نیستلیک چون من هیچکس در کار خود ناچار نیست
آتشی دارم که نتوانم نهفتن در درونهست سری در دلم که ام قوه اظهار نیست
لیک غماز است اشک و پرده در آه است آهدوست و دشمن خبر شد حاجت گفتار نیست
مستم و خواهم زهوشیاران دوای درد خویشآه کاندر دور ما یک عاقل و هشیار نیست
گر بکوهی درد دل گویم بنالد با صداپس اگر خواهم بگویم کس به از دیوار نیست
کو طبیبی تا کند درمان آزار دلمکس نمی بینم که ما را در پی آزار نیست
من گرفتار یار نبود که ام برد باری زدلباری آن یاری کجا کز او بدوشم بار نیست
نیست اندر مسجد و میخانه مطلب جز یکیحق پرستی بیگمان در سبحه و زنار نیست
صرف مهر این و آن آشفته کردی عمر خویشگر جفا از این و آن میبری بسیار نیست
چاره گر خواهی بکار خود مدد جو از علآنکه عالم را جز او کس نقطه پرگار نیست