گنج

شمارهٔ ۲۴

وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)قافیه: ا۱۱ بیت
هر که ببازار عشق آرد جنس وفامن شومش مشتری جان دهمش دربها
گر تو درآئی بدیر کعبه مقبل شودور تو روی از حرم کعبه فتد از صفا
آخرت ای کعبه نیست خون ذبیحی قولزین همه قربانئی کایدت اندر منا
ناقه لیلی گذشت از بر مجنون بخشممیرود و میکند رو زوفا در قفا
سای این می که بود میکده او کجاستکز اثر نشاءاش سوخت همه ماسوا
خوش به نهان داشتم داغ بتی در درونتا بکی ای چشم تر فاش کنی ماجرا
گر دل ما آهن است چشم تو آهن رباستغمزه جادوی تو کوه برآرد زجا
جاذبه عشق تو می کشدم کو بکوکاه رود لاعلاج بر اثر کهربا
معدن این می مگر بارگه کبریاستکز اثرش بشکند شوکت شاه و گدا
ساقی این باده کیست دست خدا شیر حقآنکه بمیخانه زد باده کشانرا صلا
هر که چو آشفته کرد خاک درش تاج سرگشته مسلم بر او کشور فقر و فنا