شمارهٔ ۲۲۸
بر آن سرم که برآرم زدل نهال محبتکه بارهاست بجانم زاحتمال محبت
هر آنچه تخم وفا کشته ام جفا ثمرش بودکسی نچیده جز این میوه از نهال محبت
چگونه صرف خیالش توان و عطف عنانمکه عمر من همه شد صرف در خیال محبت
چه غم که رفت سر و جان و مال و جاه زدستمنه بذل مال و سر و جان بود کمال محبت
اگر وصال محبت نشد نصیب بدورانهمین بس است که دریافتی وصال محبت
کند بسیم و زر صیرفی تفاخر بیحدمسی که پاک برون آمده زقال محبت
مکن تو شکوه که خون حبیب ریخت محبتکه نیک آمده این کارها بفال محبت
اگر چه یوسف مصر است حسن او نخرد کسبچهره ای که نیفتاده است خال محبت
درون جمیل کن از جلوه جمال حبیبتکه تا زآینه بنمایدت جمال محبت
حدیث کوثر و تسنیم آب خضر نگوئیزجام عشق بنوشی اگر زلال محبت
نه عشق زاده حب است و مظهر رخ حیدرمباد آنکه شوی غافلی از جلال محبت
اگر بدام تو آشفته را شکست پر و بالپرد بگرد در و بام تو ببال محبت