گنج

شمارهٔ ۱۸۷

قافیه: انتونیست۹ بیت
خضر را راه بسرچشمه حیوان تو نیستاهرمن را خبر از مهر سلیمان تو نیست
تا کمان ابروی تو کرده بزه تیر کمانسینه ای نیست که مجروح بپیکان تو نیست
تا خم زلف بگرد ذقنت حلقه زدهیوسفی نیست که در چاه زنخدان تو نیست
زاهدی نیست در این شهر که با زهد و ورعکاو خراب از اثر غمزه فتان تو نیست
اگر ای کعبه دهد دست طواف حرمتحاجیان را غمی از خار مغیلان تو نیست
گر بجولانگه تو رستم دستان آیدکه بدستان و حیل در خور جولان تو نیست
من بهر جمع حدیث خم زلفت گویمتا نگویند که آشفته پریشان تو نیست
طوطی خط چه عجب پرزند ار گرد لبتشکری نیست که در کنج نمکدان تو نیست
نرود حرف در آن نقطه موهوم حکیمنکته‌ای نیست که در لعل سخندان تو نیست