شمارهٔ ۱۸۵
لعل شکربار یار من نمکین استمن نستانم شکر اگر نمک این است
سرو بباغ است و ماه در فلک اماسرو بکاخ من است و مه بزمین است
کوه بلورین بمو زسحر شد آونگیا بمیان تو بسته کوه سرین است
آئیه جم جمال و لعل تو ضحاکزلف تو ماران کش از یسار و یمین است
بود بهشتی بهی بدست و نگارمسیب زنخدان نمود کان به از این است
مذهب من عشق و کعبه خانه جانانرشته گیسوی دوست حبل متین است
سرو بگل ماند از خرام تو در باغماه زشرم رخ تو پرده نشین است
خاطر آشفته را که نیست تعلقپیش خم طره کج تو رهین است
حبل متین مرتضی و کعبه نجف دانعشق علی کاوستاد روح امین است