گنج

شمارهٔ ۱۷۷

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: بست۷ بیت
یارب این پیکر مطبوع چه نفس عجبستکافت ملک عجم فتنه خیل عربست
زهر کز دست تو ریزد بایاغم شکر استتیر کز شست تو آید بمذاقم رطبست
دلم ار خواهش وصل از تو کند رنجه مباشکار دیوانه تو دانی که برون از ادبست
دوش آن لعل می آلود مرا سرخوش داشتشیخ پنداشت که مستیم زماء العنبست
در شب هجر خدا را بلبم نه لب لعلتا ببینند مرا خلق که جانم بلبست
بجز آن خال سیه کز رخ تو گشته عیانهیچ هند و نشنیدم که زماهش نسبست
بسر زلف تو تابست دل آشفته زجانروز خوش هیچ نبیند که گرفتار شبست