گنج

شمارهٔ ۱۵۷

وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)قافیه: ست۱۳ بیت
این شکل بشر زمشکلاتستممکن چو تو کی زممکنانست
این جمله صفات کبریائیتفسیر بیان حسن ذاتست
حاشا که بجز خط تو باشدبر تنگ شکر اگر نباتست
پیش گل روی تو گلستانچون نقش بر آب بی ثباتست
کی ذات تو را صفت توان کردکاوصاف تو برتر از صفاتست
بر دیده ما بران سفینهکاین دجله آن دگر فراتست
در بتکده رو که بشکنی بتکی چون تو صنم بسومناتست
صبحست قفای شام هجراندر ظلمت چشمه حیاتست
هر چیز بود جهت پذیردجز عشق که خارج از جهاتست
در بازی عشق خسرو عقلشاه است ولی اسیر و ماتست
آشفته میفروش نوح استمیخانه سفینه نجاتست
از خاک نجف تو رو مگردانکاین خانه پناه کایناتست
در وصف علیست عقل حیراننه واجب نه زممکناتست