گنج

شمارهٔ ۱۲۳۳

قافیه: رمیایی۱۱ بیت
توئی که به زگل و مشگ رنگ و بو داریتمام در تو بود جمع گر نکو داری
تو کان شکر و مردم مگس ترش منشینبگو رقیب که تو یار تندخو داری
که گفت میکده بگذار و باغ خلد بگیردلا چه گوش باین قوم هرزه گو داری
زسوز عشق بجانم خدایرا ساقیبیار هر چه خم و ساغر و سبو داری
زکارخانه بیرنگ عشق جامه بپوشچه فایده که چو گل جمله رنگ و بو داری
تو را سزد که غزال ختن شوی ای چشمکه فافه ها زخم زلف مشکبو داری
زماه و سرو فزونی برفتن و گفتنو گرنه قد چو سرو و چو ماه رو داری
تمام سیر جهان در وجود خویش کنیاگر بجیب تفکر سری فرو داری
هم از تو بر تو رسد هر چه هست از بد و نیکبگو بغیر عبث تا چه گفتگو داری
ببحر پارس نجستیم گوهر مقصودبود بخاکی اگر میل جستجو داری
چه خاک خاک در بوتراب کان گهرکه جز خدای تو آشفته رو به او داری