گنج

شمارهٔ ۱۲۱۷

وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)قافیه: ویی۱۱ بیت
چو اوست طالب بخشش چرا طلب نکنیچو دوست عیش پسندد چرا طرب نکنی
تو ماه و ماه بود آفت کتان و قصبتو پیرهن زکتان جامه از قصب نکنی
تو پادشاهی و از مهر و کینه ناچاریبدوست لطف و بدشمن چرا غضب نکنی
کدام شب که زوصل تو صبح عید نشدکدام روز که از هجر خویش شب نکنی
تو نخل باغ بهشتی سخن بگو زآن لبکه از حلاوت او میل بر رطب نکنی
تو بت که آینه بنهاده ای برابر خویشاگر صنم بپرستی بسی عجب نکنی
مسلم است که تقسیم نقطه ممکن نیستاگر تو باطلش از حرف زیر لب نکنی
بسنگدل بت آئینه رو اگر بینیدگر تو آینه اسکندر از حلب نکنی
شفای درد جهان گرچه پیش تست مسیحبدرد عشق عجب باشدم که تب نکنی
تو طوطی عجم آشفته و شکر گفتارستم بود که مدیح از شه عرب نکنی
علی که از دو جهان بود او بود مطلبزهر دو کون بجز بر درش طلب نکنی