گنج

شمارهٔ ۱۲۱۵

قافیه: یزی۱۰ بیت
زاهد ز آب میکده پرهیز می‌کنیتیغ ریا به سنگ فسون تیز می‌کنی
رطل گران ز باده چو لبریز می‌کنیدل را ز موج فتنه سبک‌خیز می‌کنی
دل می‌کنی شکار به مژگان جان‌شکافجان را اسیر زلف دلاویز می‌کنی
مطرب بزن به پرده عشاق ناخنیگر ساز نغمه طرب‌انگیز می‌کنی
از زلف یار می‌رسی ای باده مشک‌بویناسور دل به نفخه گل‌بیز می‌کنی
نام رقیب زآن لب شیرین چو می‌بریزهری‌ست از فسون شکرآمیز می‌کنی
آویخته به زلف تو آشفته سرنگونتحقیق گر ز مرغ شب‌آویز می‌کنی
خون عراق و فارس به یک غمزه ریختیآهنگْ ترک من سوی تبریز می‌کنی
آشفته گرچه وصف بتان است کار تومدح علی و آل علی نیز می‌کنی
مدح علی چگونه کنی با زبان لالکی وصف بحر قطره ناچیز می‌کنی