شمارهٔ ۱۱۹۲
خیز و بیار زآن خط و لعلم تو مشک و میخضرم بکن که خضر از این روست سبزحی
گریان شده است ابر چو مجنون بهای هایلیلی زحی دمی بدرآ می بیار حی
طی گشت دستگاه سلیمان و جم نماندمی ده که تا بساط تعلق کنیم طی
یعقوب تو بگوشه بیت الحزن بمردخیز و بنه بخاک پدر پای یا بنی
خیز و بیار باده و بوس و کنار همترتیب کن قضیه ولیکن بشرط شی
گر هست گوشه ای و کتابی وهمدمی بهتر زحکمرانی شام و عراق و ری
بی پرده می بیار به کوری محتسبکامد زپرده لاتخف از قول چنگ و نی
می خور ببانگ چنگ و زنخدان یار گیراین سیب به بجو چکنی نحو سیبوی
چون دید ریخت جامه اخضر چمن زبربر او لباس قاقم پوشید فصل دی
ساقی بیار جام پیاپی بیاد شاهاندیشه تابکی زقضاهای پی زپی
شاهنشه عوالم امکان ولی عصرآن حجت خدای که نازد جهان بوی
آشفته افسری زسگان درش گرفتاو را بسی است فخر بتاج قباد و کی