گنج

شمارهٔ ۱۱۷۴

قافیه: اغداری۷ بیت
دل دردمند عاشق که زدوست داشت داغینه عجب زلاله و گل بودش اگر فراغی
نه برنگ لاله در باغ بگل بود مشابهچه مشابهت بدل داشت اگر نداشت زاغی
چو بدید خط سبزت بلب تو خال زنگیبشکر بگفت کز چیست مکان گرفته زاغی
تو که رفتی از شبستان و نداد نور ماهممگر آه سینه از برق فروزدم چراغی
همه جا خیام لیلی است بدشت خاطر توعجبم من از تو مجنون که زحی کنی سراغی
تو که ساقی بهشتی و بجام تست کوثرچه کم ار کنی عنایت تو به تشنگان ایاغی
مستای هیچ آشفته بر علی تو کس رابر آفتاب تابان چه کند چراغ راغی