شمارهٔ ۱۱۷۱
ای که نخواندی آیتی خود ز کتاب دوستیبسته چو حلقه خویش را از چه به باب دوستی
بسمله محبتی خواندهای از ازل اگرشاید اگر کنی بیان شرح کتاب دوستی
بسته به خویش مدعی عشق تو بیسبب بگوسست هوس شنیدهای بوی شراب دوستی
سنگش اگر به سر زنی عاشق تست پا به جامیخصفت به گردنش بسته طناب دوستی
نوح بود محبت و کشتی و بادبان وفابحر محیط در بغل بسته حباب دوستی
شهوت نفس را بهل صدق بیار و راستیبرق هوس نسوزدت تا که حجاب دوستی
دشمنی است بس دلا کام ز دوست خواستنچیست جواب تو بگو روز حساب دوستی
دوست گشوده پرده و شاهد بزم عام شدمطرب عشق چنگ زد تا به رباب دوستی
دشمن خفته کس کشد ای که به قتلم آمدیمن که به مهد خفته و رفته به خواب دوستی
آشفته آتشت بدل گشته ز رشک مشتعلآتش دشمنی بکش زود به آب دوستی
دوست اگرچه دشمنی کرد به جای تو بسیدست بگیردت علی باز ز باب دوستی