شمارهٔ ۱۱۶۲
به یاد آب مجاور دلا در این فلواتیبود سراب گمان میکنی مقیم فراتی
صنم پرست بدل بر زبان صمد ز چه گوئیبه کعبه و به بغل در نهفته لات و مناتی
اجل ز مرگ خلاصت دهد کشی ز چه منتعبث ز خضر تو ممنون دلا به آب حیاتی
مکن به فضل و هنر فخر ای حکیم زمانهکه اوست مایه حرمان و آن دگر فضلاتی
بجوی عز قناعت بهل تو ذل طمع راکه بیش و کم نشود چون که ثبت گشت براتی
ز شام تار منالی به روز وصل مبالیمقرر است به خوان جهان عشا و غداتی
به بحر جرم تو آشفته سخت مانده غریقیمگر که نوح ز طوفان دهد ز لطف نجاتی
تو نوح و عرصه امکان تمام بحر فنایتکه دست حق به صفات ای علی که مظهر ذاتی