گنج

شمارهٔ ۱۱۲۶

وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)قافیه: وی۱۲ بیت
عرش بر آستان او پست بود زکوتهیآنکه گدای کوی او دست فشاند بر شهی
ماه سپهر آگهی مایه کسوت و مهیشیر خدا علی کز او دین بگرفت فربهی
ای آنکه همچو جان بتن عاشق اندریچون مردمک به پیش دو چشمم مصوری
ای عشق رتبه تو نیاید بوهم کسکز هر چه وهم کرده قیاسش تو برتری
انسان پری نزاید و حوری نیاوردتا کس گمان برد که تو حوری و یا پری
نه ماه عنبر آرد و نه آفتاب مشکای زلف خود چو مشکی ایخط چو عنبری
گر کشتگان بداوری آیند روز حشرمن دم فروکشم که تو آنروز داوری
تو گنج حسن داری و من چون گدای عیددریوزه میکنم که تو میر توانگری
از ما دریغ آن لب همچون رطب مکنتا چون خضر زنخل جوانیت برخوری
سرهای سروران همه بردی بصولجانباشد از این میان من درویش را سری
حکم قضا روان چو تو او را مؤیدیتقدیر قادر است که یارا تو یاوری
آشفته ذره ای که کنی وصف آفتابدر مدح مرتضی همه عمر ار به سر بری