گنج

شمارهٔ ۱۱۰۸

قافیه: اقی۷ بیت
دام به راه می‌نهی طره کمند می‌کنیصید بود چو خانگی از چه به بند می‌کنی
تا که نهی در آتشم تا که کنی مشوشمخال نهی به عارض و زلف نژند می‌کنی
زآن خط و لعل دل‌نشین کرد شکر نبات بینچند نبات جویی و پرسش قند می‌کنی
من ز سواد مردمک زود سپندت آورمتا تو به رفع چشم بد فکر سپند می‌کنی
چشم گشای باغبان وآن قد معتدل ببینسرو بگو که شرم کن سر چه بلند می‌کنی
فکر خطا حدیث گل پیش جمال گل‌بدنقصه ز مشک یا خطش سهو تو چند می‌کنی
طایف کعبهٔ رضا آشفته گو به سر رودچند به خانه خفته و فکر سمند می‌کنی