شمارهٔ ۱۰۶۵
داشت خمارم سر دیوانگیساقیم آورد می خانگی
گو ننهد پای در این سلسلههر که ندارد سر دیوانگی
شمع جمالت چو تجلی کندمهر و مه آیند به پروانگی
عقل به افسانه بخفت هنوزعشق فسونساز به افسانگی
من نکنم جز سخن آشناعشق نکوبد در بیگانگی
عقل نتابد خطر عشق راعشق بود آفت فرزانگی
باده حلال است به فتوای عقللعل تو آید چو به میخانگی
ختم شد آشفته به رندیّ و عشقپیر خرابات به مردانگی
شیر خدا کآدم و نوحش به حشرفخر نمایند به همخوانگی