گنج

شمارهٔ ۱۰۴

وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)قافیه: ب۱۲ بیت
تا چند آیم بر درت با عجز و لابه نیم‌شببینم ترا با مدعی مست می و گرم طرب
تابم کجا با مهر تو من شبنم و خور چهر توتو آتشی و من نیم تو ماهتاب و من قصب
سندان دل و سیمین تنی در سیم داری آهنیداری به خلد اهریمنی بس ساحری ای بوالعجب
بالات نخل بارور وز لب رطب آورده بروان غبغب چون سیم تر چون کوزه نخل رطب
باشد چو مویت مشک تر مشک ار کشد مه را به سرتابد چو روی تو قمر گر مه کند عنبر سلب
در جمع خیل دلبران تو شاه و باقی چاکراندر دفتر جان‌پروران روی تو فرد منتخب
من خود نبینم پیش تو چون نوش نوشم نیش توقربان منم در کیش تو بر من چه می‌آری غضب
زلف تو هندو ای پسر هندو کشد گر خور ببرخالت بود زنگی اگر زنگی ز مه دارد نسب
من خود گدا تو محتشم ای خاک کویت جام جمدر منزلت شاه عجم در مرتبت میر عرب
تو بوتراب ای پادشه خصمت بود خاک سیهبس فرق باشد در شبه از مصطفی تا بولهب
آشفته خواهد چون غبار آرد به کوی گو گذاربرخیز و اسبابش بیار ای آفرینش را سبب
یا رب آمن روعتی یا صاحبی فی غربتییا مونسی فی وحشتی یا راحتی عند التعب