گنج

شمارهٔ ۱۰۳۱

قافیه: اگرفته۸ بیت
یک پشته مشک تاتار بر دوش خویش بستهدر چین هر شکنجش چین و ختن شکسته
دزدیده بین برویش کز سحر چشم جادوراه نظر بمردم از تیر غمزه بسته
نه دل بدست آید نه دلبرم چه سازمکز دام رفته آهو ماهی زشست جسته
از هر کناره فوجی از تیر گشته بسملوز هر کرانه جمعی درخاک و خون نشسته
داروی دردمندان در لعل تست پنهانرحمت چرا نیاری بر عاشقان خسته
تا آن دو زلف ستار بگشوده ای برخسارسبحه زدست رفته زنار شد گسسته
با توشه توکل در نار اگر خرامیهمچون خلیل بینی گل‌های دسته‌دسته
هر کس که بست خود را بر بندگی حیدراز منت جهانی آشفته‌وار رسته