شمارهٔ ۱۰۲۷
ای مو بر آفتاب تو مشکینکلالهایای خط به ماه عارض دلدار هالهای
از احسن القصص نکند یاد یوسفشخواند از کتاب حسن تو هرکس مقالهای
از ماه تا به ماهی و از عرش تا به فرشهرکس برد ز خوان عطایت نوالهای
گفتم مدیح حسن تو طغرایی خطتدادم به بوسه بر لب نوشت حوالهای
اندوختیم خرمن سالوس ساقیازآن آب آتشین به من آور پیالهای
ای خوی ز تو طراوت آن چهره برفزودبر گل نگر تو شبنم و بر لاله ژالهای
چون نیک بنگری دل خونین عاشق استگر داغدار سر زند از خاک لالهای
جانان جان و مظهر ذاتی و اصل نوراز ماء و طین نه تنها فرخسلالهای
معنی باء بسمله قرآن ناطقیدست خدا و مظهر لفظ جلالهای
آشفته را نزاده به جز مدحت علیای بکر طبع تا تو مرا در حبالهای
ای زلف تا قرین تو شد این دل پریشمجنون دلشکسته و حیران و والهای