گنج

شمارهٔ ۱۰۲۲

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اشکستهای۹ بیت
ای لبت بر خون مردم تشنه چشمت گُرسَنهآن به بیداری بریزد خون و آن اندر سنه
جوشن ترکان غازی آهنین شد تا کمربر تو عنبر شد زره از فرق سر تا پاشنه
مردم دیده غلط پنداشت خطی بر رختآه مشتاقان اثر کردت مگر در آینه
ماه و خور پروانه‌سان آیند بر بام و درتگر بتابد پرتو شمعت شبی از روزنه
پارس را کرده مسخر غمزه جادوی توتاخت آرد بر سپاهان ترک چشمت یک‌تنه
سوخت زآه آتشیم خرقه و نبود عجبلاجرم آتش فتد در پنبه از آتش‌زنه
تا کجا یرغو برم از ترک چشم کافرتخون هر مؤمن به گردن دارد و هر مؤمنه
وارهاند جان آشفته از این خون‌خوارگانآنکه سلمان را گرفت از شیر دشت ارژنه
اندر آن معرض که تابد آفتاب روز حشرجز به زیر سایه‌ات ما را پناهی هست نه