گنج

شمارهٔ ۱۰۲۰

آمد بگفتار آن لعل دلخواهحل شد معمی الحمدلله
نیکست انجام ایجان ناکامکامشب بکام است آن لعل دلخواه
ببردت زتلبیس از راه ابلیسره رو شود گم از پیر گمراه
از مرکز خاک تا سطح افلاکسوزیم و شوئیم از اشک و از آه
از لطف آن قد و زحسن آن خدنه دل بسرو و نه چشم بر ماه
خورشید هر روز آید بکویتتا چهره ساید بر خاک درگاه
منت زدونان تا کی پی نانهمت زحیدر رزق از خدا خواه
میخانه ظلمات آب خضر می ‏خضر است آگاه زین رسم و این راه
از عشق بازی خوشتر ندیدمزاوقات عشاق صد لوحش الله
آشفته در ذکر از زلف و رویشهم در شبانه هم در سحرگاه
از هر چه جز عشق کردیم توبهجز مدح حیدر استغفرالله