گنج

شمارهٔ ۱۰۲

وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)قافیه: اب۱۴ بیت
بر آفتاب مکن ماه من حجاب سحابکه آفتاب نشاید نهفت زیر حجاب
همیشه برق به نی زار میزدی از ابربجست برق زنی امشب و بسوخت سحاب
من از نوای نی ار آمدم بوجد چه باککزین سماع برقصند زمره اصحاب
مکن بزهر تو آلوده شکرین لب رامبر تو نام زاغیار در بر احباب
گدا چه طالب پابوس پادشه باشدبگو چسان نبرد جور حاجب و بواب
زحال مردمک دیده جستجو کردمبگفت چون بود احوال مانده در غرقاب
دلم بر آتش سودا چگونه بنشیندچسان بر آتش سوزنده جا کند سیماب
زموی طره لیلاست قید مجنونراکمند رستمش ار آوری نیارد تاب
کدام سلسله اند عاشقان سودائیهمه گسسته عنان و همه بریده طناب
خطت اشاره بدل کرد بوسه زانلب نوشچو نوش داروی رستم بچاره سهراب
مکن نوای طرب ساز مطرب عشاقکه عاشقان زغمش برده لذت اطراب
دل از هوای لبت گر نگشته خون چونستمر زمردمک دیده میچکد خوناب
زشش جهت برخم در ببسته آشفتهکه میگشایدش الا مفتح الابواب
علیست دست خدا و گشاد و بست ازوستمپیچ تا بتوانی تو چهره از این باب