گنج

شمارهٔ ۱۰۰۸

قافیه: سیافتاده۱۳ بیت
ای هجر تو چو کوه و دل مستمند کاهاین کوه را ز کاه بگردان به یک نگاه
با غیر مهربانی و با دوست سرگراننامهربان بتا ز دل سنگ آه آه
با روز و هجر و شام فراقم به سوز و سازمهر است شمع روشن و ماهم بود گواه
ما و رقیب را بود این فرق در جهانکاو با تو روبرو بود و چشم ما به راه
بی‌مهر ماه من به رقیب است مهرباناین مهر و کین که دیده بدو ران ز مهر و ماه
برکش خدای را ز میان تیغ امتحانتا رفع گرددت ز من و غیر اشتباه
در کوی مِی‌فروش نباشد نعال و صدریکسان بود به محفل مستان گدا و شاه
از بس که داد زلف رسن بازو ریسمانیوسف‌صفت فکنده دل عاشقان به چاه
دستت بشو ز خون که نباشد گواه حشربنمای رخ که داد بگیری ز دادخواه
در راه عشق دین و دل و جان سپرده‌ایدر این سرا کسی نرسیده به مال و جاه
لیلی بگو که بارش گیرد زاشترانکامشب گرفته راه تو مجنون ز اشک و آه
آشفته دل به رشته مهر علی ببندتا بگسلد علاقه جانت ز ماسواه
شاهنشه ولایت معنی ولی حقآئینه‌دار سر ازل مظهر الله