بخش ۲ - در نعت نبی علیه السلام
ثنا باد بر جان پیغمبرش محّمد فرستاده و بهترش
که بُد بر در دین یزدان کلیدجهان یکسر از بهر او شد پدید
بدو داد دادار پیغام خویشبپیوست با نام او نام خویش
ز پیغمبران او پسین بُد درستولیک او شود زنده زیشان نخست
یکی تن وی و خلق چندین هزاربرون آمد و کرد دین آشکار
ببرد از همه گوی پیغمبریکه با او کسی را نبد برتری
خبر زآنچه بگذشت یا بود خواستز کس ناشنیده، همه گفت راست
بهیک چشمزد از دل سنگ سختبه معجز برآورد نوبر درخت
دل دنیی از دیو بیبیم کردمه آسمان را به دو نیم کرد
ز هامون به چرخ برین شد سوار سخن گفت بر عرش با کردگار
گه رستخیز آب کوثر وراستلوا و شفاعت سراسر وراست
مر اندامش ایزد یکایک ستودهنرهاش را بر هنر برفروزد
ورا بُد به معراج رفتن ز جای به یک شب شدن گرد هر دو سرای
مه از هر فرشته بُدش پایگاه بر از قاب قوسین به یزدانش راه
سرافیل همرازش و همنشستبراق اسب و جبریل فرمانپرست
همیدونش بر ساق عرش است نامنُبی معجز او را ز ایزد پیام
به چندین بزرگی جهاندار راستبدو داد پاک این جهان، او نخواست
نمود آنچه بایست هر خوب و زشتره دوزخ و راه خرم بهشت
چنان کرد دین را به شمشیر تیزکه هزمان بوَد بیش، تا رستخیز
ز یزدان و از ما هزاران درودمر او را و یارانش را برفزود