بخش ۱ - آغاز
سپاس از خدا ایزد رهنمایکه از کاف و نون کرد گیتی بپای
یکی کهش نه آز و نه انباز بودنه انجام باشد، نه آغاز بود
تن زنده را در جهان جای ازوستخَم چرخ گردنده بر پای ازوست
از آن پس که آورد گیتی پدیدهمه هرچه بُد خواست و دانست و دید
ز گردون شتاب و ز هامون درنگز دریا بخار و ز خورشید رنگ
پدید آورد نیک و بد، خوب و زشتروان داد و تن کرد و روزی نوشت
چنان ساخت هرچیز به انداز خویش کهزآن ساختن کم نیامد نه بیش
چه تاری چه روشن چه بالا چه پستنشان است بر هستیاش هرچه هست
نه جایی تهی گفتن از وی رواستنه دیدار کردن توان کاو کجاست
مدان از ستاره بیاو هیچچیزنه از چرخ و نهز چار گوهر بنیز
که هستند چرخ و زمان رام اونجوید ستاره مگر کام او
نگاری کجا گوهر آرد همینباشد جز آن کاو نگارد همی
به کارش درون نیست چون و چرانپرسد از او، او بپرسد ز ما
نه از بهر جایست بر عرش راستجز آنست کز برش فرمانرواست
بزرگیش ناید به وهم اندروننه اندیشه بشناسد او را که چون
نبد چیز از آغاز، او بود و بسنمانَد همیدون جز او هیچ کس
چنان چون مرو را کسی یار نیستچو کردارِ او هیچ کردار نیست
همه بندگانیم در بند اویخنک آنکه دارد ره پند اوی