شمارهٔ ۸
نه قدرت که با وی نشینمنه طاقت که جز وی ببینم
شده است آفت عقل و دینمای دلارا، سروبالا
کار عِشقم چه بالا گرفتهبر سر من جنون جا گرفته
جای عقل عشق یک جا گرفتهجای عقل عشق یک جا گرفته
آفت تن، فتنۀ جانرهزن دین، دزد ایمان
ترک چشمت نی ز پنهانآشکار، آشکار (آشکار) ای نگارا
خانۀ دل به یغما گرفتهخانۀ دل به یغما گرفته
سوزم از سوز دل ریشخندم از بخت بد خویش
گریم از دست بداندیشخواهمش بینم کم و بیش
گریه راه تماشا گرفتهگریه راه تماشا گرفته
******
به صبح رخ همچون شب تارز مو ریختی مشک تاتار
درازی و تاریکی ای یارای پری روی عنبرین موی
زلف از شام یلدا گرفتهکارم آشفتگی ها گرفته
عشقت اندر سراپا گرفتهعشقت اندر سراپا گرفته
چشم مستت همچو چنگیزترک خونخوار است و خونریز
گشته با خلقی دلاویز، زینهار، زینهار، (زینهار) ای نگارا
آتش فتنه، بالا گرفتهآتش فتنه، بالا گرفته
بر دل ریشم مزن نیشز آه مظلومان بیندیش
کن حذر از آه درویشگوئیت دل ای جفاکیش
سختی از سنگ خارا گرفتهسختی از سنگ خارا گرفته
******
ز عشق تو ای شوخ شنگولشد عقلم چو سلطان معزول
چه خوش خورد از اجنبی گولیار مقبول، عقل معزول
قدرت عشق عجب پا گرفتهدشت و کهسار و صحرا گرفته
همچو مشروطه دنیا گرفتههمچو مشروطه دنیا گرفته
آفت تن، فتنۀ جانرهزن دین، دزد ایمان
ترک چشمت نی ز پنهانآشکار، آشاکار (آشکار) ای نگارا
خانۀ دل به یغما گرفتهخانۀ دل به یغما گرفته
سوزم از سوز دل ریشخندم از بخت بد خویش
گریم از دست بداندیشخواهمش بینم کم و بیش
گریه راه تماشا گرفتهگریه راه تماشا گرفته
******
تو سلطان قدرت نمائیمکن جان من، با گدائی
چو عارف تو زورآزماییشوخ و مهوش ای پری وش
کو به کوی تو مأوا گرفتهترک دنیا و عقبی گرفته
با غمت خانه یک جا گرفتهبا غمت خانه یک جا گرفته
چشم مستت همچو چنگیزترک خونخوار است و خون ریز
گشته با خلقی دلاویز، زینهار، زینهار، (زینهار) ای نگارا
آتش فتنه بالا گرفتهآتش فتنه بالا گرفته
بر دل ریشم مزن نیشز آه مظلومان بیندیش
کن حذر از آه درویشگوئیت دل ای جفاکیش
سختی از سنگ خارا گرفتهسختی از سنگ خارا گرفته