گنج

شمارهٔ ۲۷

۲۴ بیت
تا رخت مقید نقاب استدل چو پیچه ات به پیچ و تاب است
مملکت چو نرگست خراب استچارۀ خرابی انقلاب است
یا درستی اندر انتخاب است
سنگدل بت، آئینه رو باشبا بدان چو سنگ با سبو باش
خانمان نگون کن عدو باش***
تا عدوی مملکت به خواب است
ریشۀ بدانبرکن از جهان
گشته امتحانتو این بدان (تو این بدان، تو این بدان، تو این بدان)
هست امید ریشه تا در آب است
امان که خصم خیره گردددر انتخاب چیره گردد
بدان که روزگار ملتچو طرۀ تو تیره گردد
شحنه مست و شیخ بی کتاب است
سر به سر ز رشت و یزد و کرمانفارس تا به صفحۀ صفاهان
از عراق و خطۀ خراسانز اشک رنجبر به روی آب است
عقل نیست جان در عذاب است
عبرت از گذشته ات گرفتنبایدی، بس است خورد و خفتن
رستم انتخاب کن که دشمن***
کینه جو افراسیاب است
جمله پیچ و خمکار ملک جم
چون رخت صنمز بیش و کم (ز بیش و کم،ز بیش و کم،ز بیش و کم)
این دو پشت پردۀ حجاب است
امان ز اجنبی پرستیفغان ز روزگار پستی
مباد دست کس کند بادو طره ات، درازدستی
زانکه دست غیر در حساب است