گنج

شمارهٔ ۲۸ - مارش خون

۲۵ بیت
خون چو سرچشمۀ آب حیات استپیش خون نقش هر رنگ مات است
خون مدیر حیات و ممات استخون فقط خضر راه نجات است
رنگ خون رنگ میمون مینوستدشت بی لاله دیدن نه نیکوست
گل به دربار خون تهینت گوستقوۀ مجریه کاینات است
خسرو خون، گر شبیخون، آورد چون لاله گلگونسازد از خون، شهر و بیرون، دشت و هامون (دشت و هامون)
گر از این دل خود سر خود خون نریزمهمه خون خودم از مژه بیرون نریزم
گل اگر شبنم از خون بگیرداز سموم خزانی نمیرد
تا ابد رنگ هستی بپذیردخون نگهدار ذات و صفات است
شیر اگر خون نکرده حرامتای پسر شیرپستان مامت
زنده با نقش خون باد نامتنقش این زندگی را ثبات است
خون چو در یک ملتی نیست،کیست یا چیست؟نیست باد آن ملتی کز هستی غیر کند زیست،
زانکه فانی استچه خوش آنکه ز خون آسیا بگردد
شهر خون،قریه خون، رهگذر خونکوه خون، دره خون، بحر و بر خون
دشت و هامون ز خون سر به سر خونرود خون، چشمه خون تا قنات است
خون به خون ریختن باید انگیختخون فاسد ز هر فاسدی ریخت
کاین کهن پی بنا بی ثبات است
ای هواخوان خونخواه،آه، صد آهتیره چون آه دل مظلوم باید،
صبح بداندیش و بدخواهچون زمام به دست معاندین دون است
ره چارۀ ما همگی به دست خون است
تا شده ننگ نام نیاکانجز به خون نشستن این ننگ نتوان
مشکل از هرجهت کار ایرانخون خود حلال این مشکلات است
صد فلاطون ز ماهیت خونخورده خون، سر نیاورده بیرون
داندش خداوند بی چونکافرینندۀ حسن ذات است
عارف ار بدنام گردد، چون تو نامشآنچه خون در زندگانی،حرامش
دل غرقه به خون شد یار غار عارفنه قرار دل وی و نی قرار عارف