گنج

شمارهٔ ۲۶

۲۴ بیت
ای دست حق پشت و پناهت بازآچشم آرزومند نگاهت بازآ
وی تودۀ ملت سپاهت بازآقربان کابینۀ سیاهت بازآ
سرخ و سفید و سبز و زرد و آبیپشت گلی و قهوه‌ای، عنابی
یک رنگ ثابت زین میان کی یابی؟ای نقش هستی خیرخواهت بازآ
بازآ که شد باز،با دزد دمساز،
یک عده غمازکرسی‌نشین دور از بساط بارگاهت بازآ
کابینۀ اشراف جز ننگی نیستاین رنگ‌ها غیر نیرنگی نیست
دانند بالای سیه رنگی نیستقربان آن رنگ سیاهت بازآ
از گرگ ایران پاره کن تا اشراردلال تا یوسف‌فروش دربار
از دزد تا یعقوب آل قاجارافتاده در زندان چاهت بازآ
کردی تو رسوا،هر فرقه‌ای را،
شیخ و مکلاشد سیلی‌خور طرف کلاهت بازآ
این آن قوام‌السلطنه است ایمن شدزن بود در کابینه مردافکن شد
اسکندر اشراف بنیان‌کن شدای آه دل‌ها خضر راهت بازآ
چون افعی زخمی رها شد بد شدگرگ از تله پا در هوا شد بد شد
روبه گریزان از بلا شد بد شدجز این دگر نبود گناهت بازآ
ز اشراف بی‌حس،ز اشرار مجلس،
ما با مدرسسازیمشان قربانیان خاک راهت بازآ
ایران سراسر پایمال از اشرافآسایش و جاه و جلال از اشراف
دلالی نفت شمال از اشرافای بی‌شرف گیری گواهت بازآ
کابینه‌ات از آن سیه شد نامشهر روسیاهی را تو بودی دامش
بر هم زدی دست بد ایامشمنحل شد از چند اشتباهت بازآ
بذری فشاندی،تخمی نشاندی،
رفتی نماندیبازآ که تا گل روید از خرّم گیاهت بازآ