شمارهٔ ۲۵ - گریه کن
به مناسبت درگذشت کلنل محمد تقیخان پسیان
گریه کن که گر سیل خون گری ثمر نداردناله ای که ناید ز نای دل اثر ندارد
هر کسی که نیست اهل دل ز دل خبر ندارد
دل ز دست غم مفر ندارددیده غیر اشک تر ندارد
این محرم و صفر ندارد
گر زنیم چاک، جیب جان چه باکمرد جز هلاک هیچ چارۀ دگر ندارد
زندگی دگر ثمر ندارد
شاه دزد و شیخ دزد و میر و شحنه و عسس دزددادخواه و آن که او رسد به داد و دادرس دزد
میر کاروان کاروانیان تا جرس دزد
خسته دزد بس که داد زد دزدداد تا بهر کجا رسد دزد
کشوری بدون دست رد دزد
بشنو ای پسر، ز این وکیل خرروح کارگر می خورم قسم خبر ندارد
که این وکیل جز ضرر ندارد
دامنی که ناموس عشق داشت می درندشهر سری که سرّی ز عشق داشت می برندش
کو به کوی و برزن به برزن همچو گو برندش
ای سرم فدای همچو سر بادیا فدای آن تنی که سر داد
سر دهد زبان سرخ بر باد
مملکت دگر، نخل بارور، کاو دهد ثمر،جز تو هیچ، یک نفر ندارد
چون تو باشرف پسر ندارد
ریشۀ خیانت ز جنگ مرو اندر ایرانریشه کرد زان شد دو نخل بارور نمایان
یک وثوق دولت یکی قوام سلطنت زان
این دو بدگهر چه ها نکردنددر خطا بدان خطا نکردند
آنچه بد که آن به ما نکردند
چرخ حیله گر، زین دو بی پدر،ناخلف پسر، زیر قبۀ قمر ندارد
آن شجر جز این ثمر ندارد